کجایید بندگان گنهکارم ؟؟؟

شاید چند ماه یا چند سال هست که گناه خودارضایی میکنی ، وقتی به گذشته خودت فکر میکنی ، می بینی خیلی گناه کردی و پرونده اعمالت پر از گناه و معصیته ...

فقط خدا می داند چه گناه هایی که نکردی !

فقط خدا می داند چه تصاویر و صحنه های مستهجنی که با چشمانت ندیدی !

فقط خدا می داند چه حرفهای بی شرمانه ای که با زبانت نگفتی !

فقط خدا می داند چه کارهایی که در خلوت نکردی !

 

خودت و خدا ، همه این ها رو به یاد دارید ، با وجود همه این ها میخای توبه کنی ، میخای دوباره ...


سالم زندگی کنی ...

میخای دوباره به سمت خدایت برگردی ، میخای از این گناه و سیاهی و کثیفی رها بشی ...

دیگه از این اوضاع خسته شدی ، میخای این غل و زنجبر خودارضایی رو از پایت باز کنی و از این اسارت ، آزاد بشی ...

 امیدوارم خودارضایی ، حال و روزت رو مثل نوشته های پایین نکرده باشه :

 

احساس نمیکنی عصبی شدی ؟ احساس نمیکنی بی حوصله شدی ؟ احساس نمیکنی اخلاقت زهرمار شده ؟

چرا دائما احساس خستگی و کوفتگی میکنی ؟ در زندگی درسی یا روزمره ات احساس پیشرفت میکنی یا پسرفت ؟

احساس نمی کنی منزوی و گوشه گیر شدی ؟ احساس نمی کنی حافظه ات ضعیف شده ؟ فکر نمیکنی از شدت تکرار خودارضایی ، همیشه دوست داری تنها باشی و از جمع فراری هستی ؟

احساس نمیکنی همیشه دلت گرفته ؟ انگار از اون خود واقعی ات فاصله گرفتی ؟

 

برادر یا خواهر من ، ذات و اصل تو پاک بود ، تو زمانی که از مادرت متولد شدی معصوم بودی ، اما الآن غرق در گناه و سیاهی هستی !؟

دچار مشکلات و عقده های  روحی شدی ، چون از معصومیت گذشته ات ، از اون پاکی و نورانی بودن گذشته ات دور شدی ...

میدونی فاصله گناه و معصومیت چقدره ؟ میدونی فرق ظلمت و روشنایی چقدره ؟

تو الآن روح و دلت سیاه شده ،  از بس که گناه کبیره خودارضایی رو مرتکب شده ای ...

به نظرت وقتش نرسیده توبه کنی و از این سیاهی ها نجات پیدا کنی ...

بچه ها ، به ولله خدا منتظر ماست ، منتظر بازگشت و توبه ماست ...