قدم اول برای ترک

راهکار اول ترک تقویت معنویات و خوندن نماز هست....خوندن نماز باعث می شه که آدم همیشه به یاد خدا باشه و حضور خدا رو  در کنار خودش حس کنه... حرف زدن با خدا به آدم آرامش می ده و صبر و تحمل آدمو در برخورد با مشکلات زیاد می کنه...نماز به آدم یه حالت معنوی می ده و از انجام خیلی از گناهان هم جلوگیری می کنه...طی تحقیقی که چند سال پیش

رو مجرمین جامعه ی خودمون انجام شد مشخص شد که تقریبا هیچ یک از افراد آدمکش و جنایتکار در طول عمرشون نمازخون نبودن...نیازی به تحقیق نیست من از شما می پرسم کدومیک از افراد اوباش و الواتی که شما دیدین نماز می خونن؟؟؟..چند درصد از کسایی که واسه نوامیس مردم مزاحمت ایجاد می کنن توو عمرشون سر به مهر گذاشتن؟؟؟

در یکی از آیات قرآن کریم اومده که در قیامت از دوزخیان پرسیدند چرا از اصحاب جهنم شدید؟؟ گفتند: ما از نمازگزاران نبودیم...

مشکلی که ما الان توو جامعه مون داریم اینه که خیلی ها به خاطر نمازخون ها بی نماز شدن...هستن آدمای ریاکار و دورویی که نماز می خونن و توو صف اول نماز جماعت هم وامیسن...هستن آدمای نماز خونی که افراطی و کم عقلن و خدا رو فقط متعلق به خودشون می دونن و رفتارهاشون باعث شده که مردم از دین فاصله بگیرن...

همه ی اینا درسته ولی ما هر کی که باشیم با هر فکر و گرایشی بالاخره مسلمونیم و به وجود خدای رحمان اعتقاد داریم و لازمه ی بندگی خدا عبادته و برترین عبادات هم نمازه...خیلی ها وقتی بهشون می گی چرا نماز نمی خونی؟؟چرا حجابتو رعایت نمی کنی؟؟می گن ما درونمون پاکه ظاهر مهم نیست،دل آدم با خدا باشه کافیه...

در حالی که خدا توو قرآن همیشه در کنار ایمان از عمل صالح حرف زده..ایمان خالی اگه به مرحله ی عمل نرسه به درد نمی خوره...خدا می گه اگه به من اعتقاد داری نماز بخون و ظواهر و جزییات رو رعایت کن... بزک کرده نیا توو خیابون، نگاهتو کنترل کن،خودارضایی نکن...

خیلی از کسایی که امام حسین(ع) رو یاری نکردن به حقانیت و امامت امام حسین ایمان کامل داشتن ولی ایمانشون در حدی نبود که ظهر عاشورا در کنار امام باشن...به عبارتی ایمانشون به مرحله ی عمل نرسید و ارزش نداشت...تا حالا به این فکر کردی که چند درصد از عمرتو به یاد خدا و آخرتت بودی...چند درصد از کارهایی که انجام می دی برای خداست...گاهی اوقات که پشت اینترنتی گذر زمان رو حس نمی کنی به خودت میای می بینی چند ساعت گذشته و تو نفهمیدی ولی جالبه 10 دیقه حرف زدن با خدا برات سخته...همین که یه مشکل بزرگ برات پیش بیاد فوری دست به دامن خدا می شی و مرتب نماز می خونی ولی همین که مشکلت حل شد فراموش می کنی خدایی هم داری و دیگه در خونه خدا آفتابی نمی شی... چند سال پیش بچه ی همسایمون سر درد عجیب و ناتوان کننده ای گرفته بود که هیچ  شباهتی به میگرن و سردرد های دیگه نداشت خود پزشکا هم هنگ کرده بودن که باید چیکار کنن یکی از دارو درمانی حرف می زد و یکی از عمل جراحی مغز و چند تای دیگه هم می گفتن هیستریکه(بچه مشکل روانی داره و خودشو زده به بیماری)...خلاصه مشکل این بچه اصلا قابل حل نبود بابای بچه هم از همه جا ناامید شده بود و هفته ای نبود که این بچه رو به یه مکان زیارتی نبره از مشهد مقدس و قم گرفته تا همه ی امامزاده های استان...همسایه ما هر روز توو خونه اش مراسم دعا و روضه می گرفت..نذر و نیاز می کرد و نمازشم هرگز ترک نمی شد...روزانه قرآن می خوند و من فکر می کنم اگه بیماری بچه ادامه پیدا می کرد این بابا بعد یه مدت طیر الارض می کرد!!!... بالاخره خدا حاجت این آقا رو داد و سردرد بچه خوب شد...ولی بعد از یه مدت اون آقا دیگه نماز نخوند چون خرش از پل گذشته بود...

به جزخوندن نماز حضور در مراسمات مذهبی مثل دعای کمیل عزاداری ائمه ی معصومین و ...خیلی کمک کننده ست...تقویت ارتباط با خدا تا حدود زیادی عزم و اراده ی مارو برای شکست خودارضایی محکم می کنه...

قدم اول برای ترک خوندن نمازه...پس از همین امروز مرتب و منظم نمازهاتو می خونی اونم با حضور قلب...