ماجرای خدا و گنهکار چهل ساله ...

شاید این ماجرا رو قبلا شنیده باشی ، شایدم نه ، بهرحال حتما به دقت بخون و بهش فکر کن ...

در زمان حضرت موسی علیه السلام ، خشکسالی بی سابقه ای اتفاق افتاد ، مردم به نزد ایشان اومدند و گفتند : ای موسی  تو پیغمبری ، دعا کن و از خدا بخواه که بارانش را بر این قوم نازل کنه ، حضرت موسی به فرمان الهی به مردم فرمودند که همه در صحرایی بیرون از شهر جمع بشن و برای بارش باران دعا کنند ...

همه جمع شدند و دعا کردند ولی فایده ای نداشت ، ناگهان خداوند به حضرت موسی فرمود :

ای موسی ، در میان قومت شخصی هست که چهل سال ، آشکارا گناه میکنه ، تا او در این جمع باشه خداوند رحمتش را بر قومت نازل نخواهد کرد ، دستور بده که آن شخص گنهکار از این جمع خارج بشه تا باران بیاد ...

حضرت رو به مردم کردند و فرمودند :

ای شخصی که چهل سال است گناه می کنی ، از میان مردم بیرون بیا ، خداوند به خاطر تو رحمتش را بر ما نازل نمی کنه 

اون شخص متوجه شد که حضرت موسی با اونه ، نمیدونست چی کار کنه ، با خودش گفت : اگه در بین مردم بمونم ، بارون نمیاد و اگه بلند شم و از جمع فاصله بگیرم ، همه منو میشناسن و آبروم میره و رسوا میشم ؟

چند دقیقه ای گذشت و هیچکس از جاش تکون نخورد ، ولی آسمون ابری شد و شروع به باریدن گرفت ، حضرت موسی که با تعجب به آسمان نگاه می کرد ، از خدا پرسید : خدایا ، کسی که از جمع  مردم خارج نشد ، پس چطور بارون اومد ؟

خداوند فرمود : ای موسی ، بنده گنهکار من تو اون لحظات شروع کرد به مناجات با من ، گفت خدای خوب من ، می دونم که خیلی گنهکارم ، اما اگه الان از جمعیت بیرون برم ، آبروی من جلوی همه میره ، باید همه رو ترک کنم و تنهای تنها بمونم ، تو رو به بزرگیت از گناه من بگذر و آبروی من رو حفظ کن ، توبه می کنم ...

ای موسی من نمیتونم آبروی کسی رو که به من پناه آورده بریزم ، از بنده ام گذشتم و باران رحمت رو برای همتون فرستادم ...

موسی به خدا گفت : خدایا میشه بدونم اون بنده گنهکار چه کسی بود ؟

وحی آمد که : ای موسی ، آن بنده ما تا وقتی که با ما قهر بود و گناه و معصیت می کرد ما رسوایش نکردیم ، حالا که این بنده ام با من آشتی کرد و توبه نمود و دوستمان شد ، چگونه انتظار داری که او را معرفی کنم و آبرویش را ببرم ؟

آنجا بود که موسی به سجده افتاد و گفت: پاک و منزه است خداوند بلند مرتبه و به راستی که تو توبه پذیر و مهربانی ...

بچه ها ، آن خدای بنده گنهکار چهل ساله ، همان خدای الآن من و شماست ، خدا که تغییر نکرده ...

با خدا صحبت کن و ازش معذرت بخاه و توبه کن بابت تمام خطاها و گناه های گذشته ، خدا مهربانترین مهربانانه ...