زیر هر یا رب تو ، لبیک هاست ...

بعضی اوقات ، اینقدر دلت میگیره ، اینقدر فشار مشکلات  رو دوشت زیاد میشه ، که دیگه نفس کشیدن برات سخت میشه !!!

بعضی اوقات ، احساس میکنی نزدیکترین کسان زندگی ات ، داره رنجت میدن ، دیگه اونوقت نمیدونی برای درد ودل کردن پیش کی پناه ببری ، دیگه کسی نمونده ؟؟؟

بعضی اوقات ، اینقدر فشار زندگی زیاد میشه ، که میری تو یه اتاق و درب رو می بندی و یه گوشه در خلوت ، زار و زار گریه میکنی ، طوریکه کسی صداتو نشنوه ، اینگار خانواده ات هم نامحرمند ! گریه میکنی ، شاید که سبک بشی و کمی از دردها و رنج هات کم بشه ...

تو اون لحظات که بغض گلوت رو گرفته و نای هیچ حرف زدنی رو نداری ، ناخودآگاه ... 

دهانت باز میشه ، اینگار میخاد چیزی بگه ؟..

تو همون حال و هوای گریه کردن و بغض ، تو اون لحظاتی که کم آوردی و طاقت و امید  ادامه زندگی رو نداری ، یه حرفی رو زبانت جاری میشه ، تو نمیخای اون حرفو بزنی ، اما زبانت ، خودش اون کلمه رو میگه ، یه حرف و صدایی به این مضمون :

خدا ، خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ، خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ، خدا به دادم برس ...

حتما خودتون تجربه کردید ، به ولله قسم ، این یک پیام از غیبه ، خدا با صدا و زبان تو ، داره جوابتو میده ...

اگه یه روزی ، تمام دوست و آشنایت ، حتی اعضای خانواده ات ، تو رو از خودشون دور کردند و خواسته یا ناخواسته ، سوهان روحت شدند ، تو اون لحظاتی که هیچکس ، حتی پدر و مادرت ، نمیتونند تو رو آرامش بدهند و کمکت کنند ، اون لحظات غربت و تنهایی ، یکی هست که داره نگاهت میکنه ، تو رو فراموش نکرده و به حرفت گوش میده ؟؟؟

میگه : بنده ام ، هر زمان که ، در مشکل و سختی و گرفتاری میفتی ، فقط من هستم که درد ودلت رو گوش میدم و با اون خدایی که رو لبهات جاری میشه ، بهت پیغام میدم که داره حرفاتو گوش میدم ...

در پایان ، حتما این ماجرای عجیب و آموزنده رو بخون :

شخصی بود که نیمه های شب بلند می شد و در تاریکی و تنهایی ،  دعا و نیایش می کرد و با سوز و گداز خاصی " الله الله " می گفت ، مدت ها او به چنیین توفیقی دست یافته بود تا اینکه ، شیطان از حال آن مرد خدا ، بسیار عصبانی شد ، در کمین او قرار گرفت تا او را فریب دهد ، سرانجام در قلب او القا کرد که : " ای بینوا ! چرا اینقدر الله الله می کنی ؟ دعای تو به استجابت نمی رسد ، به این دلیل که ، مدت ها خدا رو صدا میزدی ، ولی حتی یک بار به تو لبیک و جوابی نگفته است ! "

همین القاء شیطان قلب او را شکست و مایوسانه می گفت : واقعا چه فایده ؟ هر چه دعا می کنم ، نتیجه بخش نیست ، با همین حال و دل شکسته و روح افسرده خوابید و در عالم خواب ، حضرت خضر (ع) به او گفت : چرا اینگونه مایوس و افسرده ای ؟ چرا راز ونیاز و نیایش با خدای خود را ترک کردی و پشیمان و نا امید ، از مناجات خدا کنار کشیده ای ؟ او در پاسخ گفت : " زیرا از در خانه خدا رانده شده ام و فهمیده ام که این در ، به روی من بسته است ، از این رو نا امید شده ام "

حضرت خضر (ع) به او فرمود : ای نیایشگر بینوا ! خداوند به من الهام کرد که به تو بگویم : تو خیال می کنی جواب خدا را باید از در و دیوار بشنوی ؟ همین که : الله الله می گویی ، دلیل آن است که جذبه الهی ، تو را به سوی خودش کشیده و از جانب خدا ، کشتی به سراغ تو آمده و همین جذبه ، لبیک خدا به تو است ، چرا درست نمی اندیشی ؟

               نی ، که آن الله تو ، لبیک ماست                       آن نیاز و سوز و دردت ، پیک ماست

               ترس و عشق تو ، کمند لطف ماست                   زیر هر یا رب تو ، لبیک هاست