درد و دل

خیلی وقته این وبلاگو دارم و می نویسم ، اما آیا خیلی وقت است که ترک کردم ؟؟؟

این وبلاگ بهترین دوستم در فضای مجازی است ، دفتر خاطراتم هست ، تجربیاتی که از زندگی و به خصوص خودارضایی دارم ، در پستهای مختلف این وبلاگ نوشته ام ، اما با تمام خوب بودنش ، واسطه و میانجی خطا و لغزشهایی هم شده است ؟! البته زیادم تقصیرکار نیست ، چون کاری از عهده اش بر نمیومد !!!

اگه کسی برای اولین بار بیاد توی این وبلاگ و تمام مطالبمو بخونه ، انگار تمام تجربیات 12 ساله خودارضایی من رو داره ! پس پیشنهاد می کنم ...

تمام این وبلاگو بخونید ، به دردتون میخوره ...

تجربه 12 ساله من میگه : بزرگترین دشمن من اینترنت هست ، البته استفاده خوب هم داشتم ، اما استفاده نادرست به مراتب بیشتر !

اگه شما دشمن خودتون رو جلوی چشمهاتون ، هر روز ببینید و بدونید که اون دشمن ، در روز مبادا بر علیه اتون اقدام می کنه ( سایتهای مستهجن ) و زهر خودشو می ریزه ، باهاش چی کار می کنید ؟؟؟ یاد یه ضرب المثلی افتادم : دندونی که درد می کنه ، باید کند و انداخت دور ؟

حالا ربطشو خودت پیدا کن ؟؟؟

شاید یه سری بگن اینترنت این همه خوبی داره ، بله هیچ بحثی نیست ، حرفشون درسته ، اما با یک مثال میخام ببرمتون به فکر ؟!

روایت داریم " سیر " دوای هفتاد درد و بیماری هست ، حالا حساب کن چقدر سود و فایده داره ، اما یکی به دلایلی   مثلا یه بیماری ، هر وقت سیر میخوره تا یکی دو روز سیستم بدنش به هم می خوره و از خوردن سیر پشیمون میشه

به نظر شما این آدم بهتر نیست که دیگه سیر نخوره یا اینکه به دلیل سود و فایده فراوانش بهتره بخوره ؟ حکایت ما   حکایت همین آدمی هست که به سیر حساسیت داره ، علارغم خوبی ها و فواید بسیار سیر ، این آدم بهتره دیگه سیر نخوره ...

هر کسی باید به شرایط خودش نگاه کنه و بعد تصمیم صحیح رو بگیره ..؟

بچه ها ، همیشه در یک جنگ یا مبارزه ، اون کسی پیروز میشه که دشمن خودشو خوب بشناسه ، برای ترک خودارضایی ، باید دشمن خودتو خوب بشناسی ...

بچه ها ، من دشمن خودمو بعد 12 سال خیلی خوب شناخته ام ، من دشمنان زیادی دارم ، اما بزرگترین دشمن من   اینترنت هست ، چی کار کنم ؟ به اینترنت حساسیت دارم ، میخام ترکش کنم ...

بارها گفته ام خودارضایی رو باید ریشه ای حل کرد ، با مسخره بازی و شوخی نمیشه این مرض لعنتی رو ترک کرد ...

تا امشب به نظرات پاسخ میدم ، اما از فردا ، اوضاع فرق می کنه ، میخام از اینترنت ، بزرگترین دشمنم ، دور و دورتر بشم ، چون صلاحم در این هست ، پیشنهاد می کنم از آخر وبلاگ ، پستهامو یکی یکی مرور کنید ، هر روز یک پست بخونید ...

بچه ها ، به فکر آینده اتون باشید ، روزها همینجوری داره میگذره ، کم کم سنتون داره بیشتر و بیشتر میشه ، اصلا حواستون هست ؟ فکر نمی کنید از زندگی عقب افتادید ؟ برای فهمیدن این موضوع ، به وضعیت زندگی هم سن و سال های خودتون توجه کنید ...

بچه ها ، برای موفقیت در این زندگی فقط و فقط باید تلاش کرد ، باید زحمت کشید ، این جمله پایینو بخون :

هر صبح در آفریقا که غزالها از خواب بیدار می شوند، می دانند که باید تندتر از تندترین شیرها بدوند و هر صبح که شیرها از خواب بیدار می شوند، می دانند که باید تندتر از کندترین غزالها بدوند ...

مهم نیست که شما شیر هستید یا غزال، مهم این است که بدانید هر صبح که خورشید طلوع می کند، باید بهتر بدوید

بچه ها باید هر روز با تلاش و زحمت ، صبحتون رو شروع کنید و برای زندگی بهتر بجنگید ...

بچه ها مطمئن باشد هر روزی که از مدت زمان ترکتون میگذره ، شاید خودتون متوجه نشید ، اما همینجوری در حال اوج گرفتن هستید ، دارید به سمت خدا اوج می گیرید و بین فرشتگان و آسمانی ها معروف و مشهور میشید ، برای درک بهتر ، ماجرای بادبادک رو بخون :

بعضی اوقات تلاش و مقاومت در برابر مشکلات مثل ایستادن یک بادبادک در برابر باد می مونه ؟

اگر با این همه تلاش ، حتی یک قدم هم جلو نرفتی ، ناراحت نشو و دست از تلاش و مقاومت برندار ...

دوست من ! تو بدون اینکه بدونی ، داری اوج می گیری ، مثل یه بادبادک که همینجوری بالا و بالاتر میره ...

و در آخر ، یه گپی هم ، با خدا دارم :

خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم ...

تو را بخشنده پنداشتم و گنهکار شدم ...

تو را وفادار دیدم و بی وفایی نمودم ، ولی هر کجا که رفتم ، سرشکسته بازگشتم !

تو را گرم دیدم و در سردترین لحظات ، به سراغت آمدم ...

 اما ...

تو مرا چه دیدی که همچنان بخشنده و توبه پذیر و مشتاق بنده ات مانده ای ؟؟؟

بچه ها ! حلالم کنید ، همه و همه من رو ببخشن ، حتی خود شما ! و اما جمله پایانی :

خوش به حال اونکه موند پاک ...

تا زمانی که سپردنش به خاک ...